تبليغاتX
براي او كه خيلي دوستش دارم ..... مایا

من از تنهایی امواج سرگردان از این بیتابی ممتد در این بیقوله متروک برایت شعر میسازم .......

 شادی روزگار یعنی کشک خاطر بی غبار یعنی کشک...سعید بیابانکی

 

شادی روزگار یعنی کشک

خاطر بی غبار یعنی کشک

 

 

در قم و یزد و گرمسار و طبس

شرشر آبشار یعنی کشک

 

 

بین خرچنگ های مردابی

سخن از خاویار یعنی کشک

 

چون که پروازها سر وقتند

سالن انتظار یعنی کشک

 

 

چون که بینش پژوه می خواند

اثر شاهکار یعنی کشک

 

محسن نامجو که خواننده است

بیژن کامکار یعنی کشک

 

کارگردان اگر که ده نمکی است

منشی و دستیار یعنی کشک

 

تا که یک سانت برف می بارد

کشور گازدار یعنی کشک

 

جیب ما را زدند از چپ و راست

هم یمین هم یسار یعنی کشک

 

تک جناحی اگر شود کشور

پس گروه فشار یعنی کشک !

 

چون که مستعجل است هر دولت

صحبت از اقتدار یعنی کشک

 

همه چون مومنند و مومنه اند

لاجرم سنگسار یعنی کشک

 

چون دمد توی صور اسرافیل

قطر سنگ مزار یعنی کشک ....!

 

 

بعد از تحریر : به جای کشک می توانید پشم هم بگذارید جواب می دهد !

 

 

l V l  @  Y  @  !!!

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مایا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 14:49 |
 بهترین خبر همین حضور تو خبر حادثه ی عبور تو !!! شهیار قنبری

 

پشت هم گزارش سقوط برگ


پشت هم خطابهء سایه ی مرگ


خبر خود سوزی ترانه كش


خبر توقیف یک صدای خوش


خبر پریدن عطر گلاب


خبر دزدیدن یک شعر ناب


پشت هم مراسم جایزه دار


خبر قتل گلی وقت فرار


پشت هم برنده ای از ناکجا


پشت هم دونده ای بی دست و پا !!!


خبر بوسیدن گریه ی یار


خبر عروسی من با بهار


پخش یک مسابقه بی قهرمان


پخش چه چه تا سحر بی لقمه نان


پشت هم مصاحبه با میرغضب


پشت هم سوزن و نخ بر لب شب!!!

 

بهترین خبر همین حضور تو


خبر حادثهء عبور تو


پخش یک گزارش از خندهء تو


بغض تو پرواز پر کندهء تو


پشت هم ضیافت مهر و صدف


پیش تو ستاره ها آخر صف


پشت هم نمایش دیدار ما


من و تو بارون پشت شیشه ها

 

l V l  @  Y  @  !!!

 

|+| نوشته شده توسط مایا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 13:35 |
 خداوندگار شعر عرفانی معاصر....استاد شهریار

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

 

 

l V l  @  Y  @  !!!

 

|+| نوشته شده توسط مایا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 0:26 |
 ای معبد تنهایی ام - ای دوست کجایی...!!!

 

اینگونه اگر بگذرد از کوچه صدایت

من هم غزلی می شوم از عشق برایت

در وحشت این باور توفان زده عمریست

چون حلقه شدم در قفس پنجره هایت

ای کاش که در آینه ترسیم نمایند

 آن گیسوی آشفته ی در باد رهایت

عمریست که در خلسه ام آواز کسی نیست

من ماندم و چشمک زدن آینه هایت

ای معبد تنهایی ام - ای دوست کجایی

تا چاک کنم دامنی از عشق به پایت

آمیزه ای از رفتن و ماندن شده بودم

تا دورترین نقطه... سپردم به خدایت

 

 

 

 

l V l  @  Y  @  !!!